جمعى از نويسندگان
363
مجموعه مقالات برگزيده كنگره بزرگداشت آيت الله سيد على آقا قاضى (ره) (فارسى)
قاضى ، تمام اساتيد ديگر با وجود آن مقام و عظمت علمى ، كوچك جلوه مى كردند . ليكن در مجالس عمومى اگر مثلًا سخن از اساتيد ايشان به ميان مى آمد ، از فرط احترام ، نام « قاضى » را نمى بردند و او را هم رديف ساير اساتيد نمى شمردند . همچنانكه در مقاله مختصر و كوتاهى كه به قلم خود ايشان درباره زندگانى ايشان آمده ، و در مقدمه مجموعه مقالات و رسائل ايشان بنام « بررسى هاى اسلامى » منتشر شده است نامى از مرحوم قاضى در رديف اساتيد به چشم نمى خورد . » ( حسينى طهرانى ، 1418 ق ، ص 22 ) طلبه ساعى و متفكر و دل داده طريقت حق سيد محمد حسين طباطبايى نسبت به استاد خود علامه قاضى آن عالم ربانى علاقه و شيفتگى زيادى داشت و خود را در مقابل آن مقام ربانى « ناچيز » مى دانست و حقير مى شمرد . البته ذكر اين نكته نيز جالب خواهد بود كه علاوه بر ارتباط ايشان با علامه قاضى از جهت استاد و شاگردى ، آنها از جهت خويشاوندى نيز باهم مرتبط مى شده اند . چه اينكه هردو از سادات « طباطبايى » و اصلًا تبريزى بوده اند . استاد علامه طباطبايى مى فرمايند : چون به نجف اشرف براى تحصيل مشرف شدم ، از نقطه نظر قرابت و خويشاوندى وصله ارحام گاهگاهى به محضر مرحوم قاضى شرفياب مى شدم ؛ تا يك روز درِ مدرسه ايستاده بودم كه مرحوم قاضى از آنجا عبور مى كردند ، چون به من رسيدند دست خود را روى شانه من گذاردند و گفتند : « اى فرزند ! دنيا مى خواهى نماز شب بخوان ؛ آخرت مى خواهى نماز شب بخوان ! » اين سخن آنقدر در من اثر كرد كه از آن به بعد تا زمانيكه به ايران مراجعت كردم پنج سال تمام در محضر مرحوم قاضى روز و شب بسر مى بردم ؛ و آنى از ادراك فيضى ايشان دريغ نمى كردم . و از آن وقتى كه به وطن باز گشتم ، تا وقت رحلت استاد پيوسته روابط ما برقرار بود و مرحوم قاضى طبق روابط استاد و شاگردى دستوراتى مى دادند و مكاتبات از طرفين بر قرار بود . ( حسينى طهرانى ، 1418 ق ، صص 26 - 25 ) گويى روابط ميان ايشان آنقدر محكم و نا گسستنى بوده كه فرسنگ ها فاصله و سالها زمان نتوانسته اين رشته ارتباط و دلبستگى را ازهم بگسلاند . علاوه برآن با توجه به اين جمله از حضرت علامه طباطبايى كه مى فرمايند « ما هر چه داريم از مرحوم قاضى داريم » گوياى عمق روابط ميان ايشان بوده است كه دست يا بى به فهم آن براى ما مقدور نيست . ( در اين باره مى توانيد ، ر . ك : اسوه عارفان ، 1379 ، ص 63 )